برای آذربایجان…
مقاله ای از حسام ایپکچی، بهانه ای برای یادآوری بهار ۸۵ آذربایجان
۱ – آغاز ماجرا:
روز جمعه، ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵، روزنامه ایران به مانند هفته های پیش ویژه نامه جمعه را در تیراژی محدود منتشر می کند. همه غائله از همین جا آغاز می شود. مطلبی با عنوان “چه کنیم که سوسکها سوسکمان نکنند” و مطلبی نه چندان حاد. صحبت از شیوه مبارزه با سوسکها است و متنی که اشاره دارد به «زبان سوسکها» هرچند با این تاکید که زبان عاریتی است. از زبان این سوسک هیچ نشانه ای نیست الا NAMANA (نمنَ)…! نتيجه آنکه سوسکها به زبان آذری صحبت می کنند.
از زمان انتشار این روزنامه تا زمانی که می شنوم شهرهای آذری رو به اعتراض همگانی آورده اند، ده روز م می گذرد. ظاهر چنین نشان می دهد که نخست اعتراضها از دانشگاهها شروع می شود و رفته رفته در سایر اقشار جامعه نیز موافقان خود را می یابد.
۲ – مانا نیستانی :
دانش آموخته معاری، جوان، ایرانی، هنرمند و فرزند منوچهر نیستانی (شاعر)… اینها برای شناخت مانا کافی است. امروز در زندان است و من از این خبر خوشحال نیستم. مانا قربانی است. زبانی که از نظر او زبان سوسکهاست همان زبانی است که من از عزیزترین کسانم شنیده ام و می شنوم، اما بازهم می گویم، مانا نیستانی قربانی تعلیمی است که سالها متولیان فرهنگ و ادب این سرزمین به او رسانده اند.
تردیدی ندارم اگر یک درصد احتمال میداد که کاریکاتورش (که برخلاف کارهای سابق نه از حیث هنری نکته ویژه ای دارد و نه از حیث محتوایی حرفی برای گفتن) ختم به چنین غائله می گردد، هیچگاه مبادرت به طرح و نشر آن نمی کرد. بازداشت یک روزنامه نگار هیچ گاه خوشایند نیست، اگر روزی قرار باشد نامه ای برای آقای نیستانی، طراح کاریکاتور بنویسم به اندازه همین مقاله حرف برای گفتن دارم.
۳ – روزنامه ایران:
مورخ ۱۳۸۵/۰۳/۰۲ خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در ساعت ۱۲:۳۳:۰۲ طی خبر با کد ۸۵۰۳-۰۱۰۴۲: این متن را منتشر می کند « روزنامه ايران توقيف موقت شد»! درست یازده روز از تاریخ انتشار کاریکاتور می گذرد. دلیل توقیف روزنامه توهین و ارائه کاریکاتوریست که مورخ ۲۲/۰۲/۱۳۸۵ منتشر شده است.
چه نتیجه ای می گیرید!؟ این عوام فریبی بقدری کودکانه است که عوام ترین قشر از عوامان جامعه هم به آن اهمیتی نمی دهند. آیا اگر مردم آذربایجان اعتراضی نمی کردند این مطالب موهن نبود!؟ اگر این کاریکاتور خلاف بوده است حضرات قضایی و ارشادی در این حد فاصل ده روز چه می کردند!؟ و اگر ایرادی به مطلب نیست به چه اجازه ای یک روزنامه توقیف می شود؟ هرچند مردم ما به توقف روزنامه چندان واکنش نمی دهند و به بیانی، قبح عمل ریخته است لکن جامعه بین المللی ناباورانه این وقایع را نظاره می کند.
۴ – فرضیه نژاد پرستی : اولین برچسب به اعتراضات مردم، نژاد گرایی و قوم خواهی است. خواسته ها در قالب “پان ترکیسم” تعبیر و تفسیر می شود نظیر آنچه به شکلی حاد و سازمان یافته در کردستان می توان یافت. قوم گرایی جزء منحط ترین تفکراتی است که قرنها پیش تاریخ انقضاء آن رسیده است. اما این اتهام یک اشکال دارد و آن این است که امروز “آذری” بودن بر مبنای قوم نیست بلکه بر مبنای زبان است.
آذری زبانها را نمی توان از یک قوم خاص دانست. طیف گسترده ای از اقوام کشور آذری هستند به این اعتبار که با زبان آذری سخن می گویند نه آنکه ریشه ایشان به یک دیار و وطن خاص می رسد. پس هتک زبان آذری هتک مجموعه ای از اقوام خواهد بود. ضمن آنکه در مطالبات و نوشته هایی که این روزها مطرح می شود (لااقل آنچه ما از دور می بینیم و می شنویم) صحبت از برتری طلبی نیست بلکه تساوی طلبی است که در مورد آن بیشتر خواهم گفت.
۵- فرضیه استقلال طلبی:
آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، جمهوری آذربایجان و ترکیه حلقه متمرکزی از آذری نشین ها را تشکیل می دهند. تفکر استقلال طلبی همانگونه که در کردستان ایران، ترکیه و عراق و یا در سیستان ایران و پاکستان وجود دارد آذربایجان نیز بی سابقه نیست.
هرچند در تحرکات اخیر چنین مطالبه ای وجود ندارد، اما با فرض وجود خنثی نمودن آن بسیار ساده است. ارائه مقدماتی ساده مردم را به این نتیجه خواهد رساند که سعادت آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل و… در آن است که بخشی از ایران پهناور باشند. جمهوری آذربایجان و ترکیه دارای وضعیت معاشی بهتر از ایران نیستند و علاوه بر آن نه از حیث درآمد ناخالص و نه از حیث منابع کانی و زیر زمینی هیچ نکته جذابی برای جذب شدن آذربایجان ایران وجود ندارد. لذا این فرضیه هم منتفی است.
هرچند همدوش این فرضیه، توطئه بیگانه هم مطرح می گردد. شکر خدا گوشمان از توطئه های بیگانه پر است. اگر قرار باشد دانشگاهیان و تحلیل گران نیز مانند حضرات هرچه فریاد دارند بر سر بیگانه بکشند دیگر بساط تفکر برچیده می شود چون به رسم دائی جان ناپلئون، همیشه کارکار انگلیس است و دیگر نیازی به اندیشیدن نخواهد بود. بی تردید این به معنی انکار بیگانه نیست بلکه بدان معنی است که همه اش به برکت مکر دیگران نیست. بی تدبیری خودمان را باید چاره کنیم.
۶- نظام اشتباه کرده است: کلید خوردن پروژه تحقیر آذربایجان و ترک زبانان سابقه ای بیش از انقلاب دارد. اما توقع از انقلاب آن است که تحولی اجتماعی و فرهنگی پدید آورد. امثال مانا نیستانی تربیت شدگان این نظامند و لذا باید نظام در برابر شیوه تربیت آنها پاسخگو باشد، همانگونه که اگر جوانی همسال مانا نیستانی افتخار کسب می کرد نمره درخشانش در کارنامه انقلاب ثبت میشد، عکس آن هم صادق است.
در بسیاری از برنامه های صدا و سیما ترک زبانان یا رفتگرند و یا آبدارچی! چند فیلم سینمایی و یا سریال تلوزیونی سراغ دارید که استاد دانشگاه و یا فاضلی آذری را به نمایش گذارد و در مقابل چند شخصیت طنز و یا به شغلهای دون می شناسید که آذری نباشند!؟
حتی در سریال پر طرفدار و طنز برره که علی الظاهر جغرافیای پیرامون “فسا” را در استان فارس نشان می دهد، شخصیت چاپلوس جان نثار، برره ای را با لهجه آذری صحبت می کند! در کتب درسی تکریم آذربایجان بسیار کمرنگ است در حالیکه اقطاب عرفان اسلامی آذری بوده اند: علامه میرزا سید علی قاضی، علامه طباطبایی، آیت الله خویی، علامه جعفری، علامه ملکی تبریزی و… لکن مشاهیر آذربایجان با تاکید معرفی نمی گردند. هیچ اشکالی نیست اگر آذری ها و کردها مکلف به آموختن فارسی اند و فارسها مکلف به آموختن عربی، انگلیسی و… در تمام عمر تحصیلی لااقل یک شعر به زبانهای بومی ایرانی به همراه ترجمه ارائه گردد که امثال من، تو و مانا نیستانی بی اموزند که این زبانها زبان جک نیستند! لذا نظام در عرصه اصلاحات فرهنگی و تکریم اقوام اشتباه عمل کرده است.
۷- هدف وسیله را توجیه نمی کند: این حق مردمان آذری زبان است که بخواهند فرهنگ، تمدن و آدابشان به مسلخ نرود. ای کاش مجالی گردد تا در مقاله ای رابطه دین با قومیت را بحث کنم. حرفهایی هست که باید به محک نقد مخاطبان تعیین عیار شود. واقعیت آن است که اگر پیامبر دین را به گونه ای معرفی می کرد که دینداری مساوی ترک آداب و رسوم و به هیچ انگاشتن همه آنها میشد یقینا “آداب و رسوم می ماند و دین حذف می شد” به همین سبب است که بخش قابل توجهی از احکام اسلام امضایی و تایید رسوم سابق است.
آموزش زبان آذری در مدارس محلی، داشتن رسانه های آزاد به زبان محلی اعم از رسانه های کتبی، دیداری و شنیداری لازمه ی تکریم و یا اعاده حیثيت آذربایجان است. همانگونه که در قانون اساسی ما نیز تجویز گردیده و به تایید هر خرد سلیمی می رسد.
اما در مقابل هوچیگری، تحرکات لمپنیسمی و آشوب هیچ کجا قابل تایید نیست حتی اگر هدف معقول باشد. رویارویی خیابانی با حاکمیت علاوه بر آنکه منجر به آسیب جسمی و روانی به شهروندان می گردد نتیجه فاجعه آمیز دیگری را در پی خواهد داشت که همان مهار اقوام است. به همین سبب هرچند با هم کیشان خود در آذربایجان هم عقیده ام، اما در شیوه مطالبه هم سلیقه نیستم.
۸ – پایان ماجرا:
.هفته دیگر آذربایجان آرام است. این را نه چون نوسترآداموس بر مبنای پیشگویی عرض میکنم و نه چون سیاستمداران از وقایع پشت پرده چیزی میدانم بلکه انقدر میدانم که قائله آذربایجان فاقد پشتوانه ایدئولوژیک و سازمان یافته است. بی تردید اگر تدبیر در کار بود مساله به اینجایی که امروز هست نمی رسید. بنابراین، موج هیاهوها دیر یا زود فروکش خواهد کرد و فقط آرزو آن است که این مدت با کم هزینه ترین میزان ممکن سپری گردد. من پیشاپیش دلم به حال جانها، روانها و تندرستی هایی که قربانی می شود میسوزد.
منبع: http://ipakchi.net/blog/?page_id=24


















