امروز با خبر شدم که مادر گرامی دوستان بزرگوارمان آقایان میرزایی به رحمت خدا پیوسته اند، ضمن تاسف و تالم خاطر از این مصیبت، عرض تسلیت و تعزیت خود را محضر این دو برادر بزرگوار عرض می نمایم.
کل من علیها فان ويبقى وجه ربك ذو الجلال والإكرام(الرحمن، 26 و 27)
و حرفی دیگر؛
دیروز پس از اقامه نماز مغرب و عشاء، مقابل مسجد الجواد در میدان هفت تیر، ناگهان دو آقا و خانم کهنسالی را دیدم که هر دو، و البته بیشتر خانم ایشان، با سرعت و نشاط و چابکی قابل تحسینی پیاده در حال حرکت بودند. با وجود اینکه در تهران چنین صحنه ای عادی و فراوان است ، و طول عمر، امید به زندگی و وضعیت سلامتی کنهسالان در حد قابل قبولی است، اما در این صحنه در آن واحد، حالت قبض و بسط عجیبی به من دست داد.من ضمن اینکه از این صحنه خوشحال شدم و حالت بسطی مرا در خود فرو برد مبنی بر اینکه دو فرد مسن چنین سالم و سرزنده زندگی می کنند، ولی بلافاصله با خود گفتم: "چرا خانمها و حتی دختران سایر مناطق ایران چنین سرحال و سرزنده و چابک نیستند؟ چرا سهم آنان از زندگی فقط مرارتهای خانواده است؟ چرا زنان مناطق محروم و دور افتاده، در جوانی و میانسالی، به بهانه سکته، سرطان، فشار خون، تومور، ... مجبور به وداع با زندگی می شوند؟" پس از این سوالات ذهنی بود، که آشفتگی خاطر و افسوس و حسرت عجیب و عمیقی به من دست داد، و شعله سوزانی از درون مرا متوجه برخی ناملایمتی ها، کوتاهی ها و یا نابسامانی ها می کرد!
و امروز حرارت شعله های دیشب وجودم را سوزاند، زمانی که از داود شنیدم که مادر میانسالشان در عین ناباوری بر اثر ناراحتی جزئی ناشی از فشار خون دار فانی را وداع گفته اند. در این فرصت من ضمن تسلیت مجدد خدمت برادرانمان آقایان میرزایی و خانواده معززشان، برای آن مرحومه طلب غفران و آمرزش الهی و درجات رفیع اخروی دارم. اما ضمن درخواست صبر و اجر از درگاه خداوند برای برادرانمان آقایان میرزایی، هرگز به ایشان توصیه نمی کنم که از اشک و گریه بپرهیزید، بلکه می گویم هر بار دلتان شکست، و هرچه در وسع تان بود، اشک روان در فراق مادرتان بریزید.
+
نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط احمد ساجدی
|