وقتی یکی از دوستان فهمید که در جاده مشهد به تهران هستم، نوشته بود:
"... ای کاش زودتر می گفتی، که چند فقره التماس دعای خاص داشتم."
من هم متقابلاً با پیامک پاسخ دادم: "دعا کردم، .... انشاءالله قسمت شما هم می شود و پروانه نورش می شوید." (نقل به مضمون)
روز دوشنبه ۳۱/۱/۱۳۸۸ توفیق الهی و طلب ولی مقرب، ولی غریبش، امام رضا (ع) شامل حال ما شد، تا جهت پابوسی و زیارت آن امام همام قدم در راه مشهد مقدس نهادیم. با وجود اینکه رسیدن به موقع به قطار ماجرایی شد و نماز خواندن ما هم ماجرایی دیگر. در مسیر خط آهن تهران-مشهد به دلیل بارندگی های اخیر شادابی و طراوت غیر منتظره ای (از نظر من!) طبیعت را بس زیباتر کرده بود.
ساعت ۱۴:۴۵ دقیقه لحظه حرکت ما از تهران بود و حدوداً ساعت ۰۱:۳۰ بامداد در ایستگاه راه آهن مشهد پیاده شدیم.
تشرف به بارگاه آقا امام رضا (ع) و زیارت حرم با صفایش پس از نزدیک به ۴۴ ماه بسیار شوق انگیز بود. صحن و سرا و ابنیه حرم با تغییرات و ساخت و ساز با شکوهی توسعه یافته بود. اما هنوز هم بخش اکثریت زائران حضرتش را جوانان تشکیل می دادند، که حتی از درون قطار جهت با بی تابی خاصی در پی وصل بودند. زائران حرم رضوی هم بیشتر و و متنوع تر شده بود و حضور زائران خارجی از کشورهای دیگر کاملاً جو اطراف حرم رضوی را متاثر ساخته بود.
حال و هوای مشهد نیز جالب بود، هوا خنک و اندک سوزی از سرما به تن داشت، ساخت و سازهای شهری همچنان وجه مشخص شهر بود، تا جایی که برخی عمارتها و ابنیه ها چشگیر و خیره کننده بود.
اوضاع فرهنگی شهر خوشبختانه بدور از انحرافات رایج در سایر شهرهای کشور بود، اما پرشور هم نبود.
البته ناگفته نماند که بهانه این تشرف و زیارت این بود که بایستی جهت کاری در دانشگاه فردوسی مشهد حاضر می شدم،
دانشگاه فردوسی مشهد با فضا و وسعت بسیار وسیع، و امکانات مناسبش جالب و جذاب بود. جو علمی و سیاسی رضایتبخش، اما پاکیزگی و محوطه و ساختمانهای دانشگاه راضی کننده تربود.
سفر کوتاه ما با زیارت مجدد حرم رضوی و مراجعه مجدد به دانشگاه فردوسی چهارشنبه عصر سوار بر اتوبوس مشهد را به سوی تهران ترک گفتیم.
امید آن داریم که توفیق پروانه بودن دور نور ولایت از ما دریغ نشود.
+
نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/03ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط احمد ساجدی
|